تبلیغات
ای کاش تاریکی...
ای کاش تاریکی...

...

جمعه 20 خرداد 1390

من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد

                            باور عشق برایش سخت است ...

ای خدا،باز به یاری نسیم سحری

                     می شود آیا دل به دل نازک من بربندد؟!!

                                                                                                              

                                                                                                              unknown          


چراا؟؟

دوشنبه 21 شهریور 1390

از اون لحظه دارم فکر می کنم واسه تو حالا همه چیز درسته؟ حالا حل شده؟ حالا خوش حالی؟

نمی دونم چرا اما دارم به حس تو فکر می کنم. آخه یه زمانی به خودم قول داده بودم سعی کنم درکت کنم که کاش...

دارم فکر می کنم چی باعث شد فکر کنی کسی تو دنیا پیدا می شه که تو رو بیشتر از من قبول کنه؟ چی باعث شد فکرکنی اگه به دوس داشتنم از درون بخندی بردی؟ ..بردی؟؟ واقعاٌ این فکرته؟ همیشه برام سؤال بوده چرا انقدر اشتباه فکر می کنی؟ چطور می تونی زندگی کنی؟ چطور روز و شبت می گذره؟

شاید هیچ وقت نفهمیدم چرا تو هیچ کسی رو تو دنیا دوس نداری! می دونی هنوزم باورم نمی شه که تو قلب نداشته باشی. هیچ وقت نتونستم خودخواهی هاتو درک کنم. شایدم مقصر من بودم که نتونستم درکت کنم، احساس های مبهتو...!!!

حالا فکر می کنم اونی که دوست داره پیدا کردی؟ اونی که هر شب خواب تو رو می بینه پیدا کردی؟ اونی که واقعاٌ دوست داره فکر می کنی بتونی پیدا کنی؟ کسی که مغرور باشه و واسه تو غرورش رو خورد کنه.. بهم بگو همچین کسی رو می تونی پیدا کنی که موقع خیانت کردن بهش با اینکه زیر لب بگه محرم نبودی ابرکم هر شب با یک خودکار و کاغذ واست بنویسه و بگه just stay strong??

همچین کسی و می تونی پیدا کنی؟  بهم بگو بی معرفت ....می تونی چیزی مثل شوق و ذوق من رو تو دنیا پیدا کنی و بفهمی یعنی چی؟ می تونی؟ تو می تونی خودتو بفهمی؟ می تونی درجه ی کثیف بودنتو بفهمی؟

باور کن اصلاٌ ارزششو نداری که حتی اینارو بهت بگم چون مطمئنم هیچ وقت نمی فهمی هههههه..... به خدا دلم واست می سوزه !!

رویای تاب زده ی من.......!!!!!


...

دوشنبه 21 شهریور 1390

شاید این قانون دنیاس که همیشه توی رابطه های دوستی یک طعمه است یا اگه دو نفر واقعاٌ همدیگرو دوس دارن رسیدن به هم واسشون محاله.غیر ممکنه.

شاید غیر ممکن بودنشه که ما آدمارو به دوس داشتن حریص می کنه چون همیشه همه چیز از دور زیباست.

ای کاش عشق بنبست نداشت...

... دارم فکر می کنم در بنبست هم راهی برای پرواز هست نه اما بنبست عشق تاریک تاریکه مثل چاه سیاهی که زمانی واردش شدی درشو با یه عالمه سنگ و سیمان محکم بستن و تو یه روزی بالاخره به انتها می رسی چه بخوای و چه ....

حالا گاهی وقتا می تونی یه دفعه با یه تلنگر اون سیمان هارو از جا بکنی .ولی گاهی اونقدر خشک و پخته شدن و تو اونقدر سست شدی که دیگه محاله

ای کاش جای این همه حفظ کردن تئوری درس ها و فراموش کردنشون تا سال بعد یاد می گرفتیم دنیا یعنی چی؟ خودمون یعنی کی؟ می فهمیدیم کجای دنیاییم اهدافمون چیان و به جای این همه عقاید پوچ که همشون از بی عقلی سرچشمه می گیره کلمه ای مثل دوست داشتن رو می تونستیم توصیف کنیم. بفهمیم خودمون کی هستیم و چی می خوایم؟؟؟

اصلاٌ خدا من کجای دنیام؟کی ام؟

یه زمانی منتظر بودم که یکی پیدا شه از ته دل دوسم داشته باشه و همش به فکرش به ساعت نگاه می کردم 01:01 02:02 …

اما حالا مطمئنم که همچین کسی اصلاٌ وجود نداره و من دیگه به ساعت بی اعتنام آدما خودخواه تر از این حرفان..

حالا اینم می دزنم دوست داشتنم مال تو کتاباست.


تو هستی!!!

دوشنبه 21 شهریور 1390

ای کاش بر می گشتم به قبل تا اون همه احساس ، او ن همه امید، اون همه شوق و شور و هیجان رو واسه تو هدر نمی دادم.

ای کاش هیچ وقت حتی بهت نگاه نمی کردم اما بهت قول می دم هیچ وقت فراموشت نمی کنم .

تو مثل یک لکه ننگی توی دفتر خاطراتم؛مثل اثبات دروغ باورهامی ای کاش زودتر بزرگ می شئم ای کاش زودتر خدا دوسم می داشت با توام...تو قاتل اون شوق و احساس منی . تو قاتل روح منی . اصلاص منِ دیوونه چرا تو رو توی دنیام راه دادم؟؟  

قول می دم دیگه دوس داشتن هیچ دختر و پسریو باور نکنم اصلاٌ دیگه عشقو باور نمی کنم؛ تو رو باور نمی کنم؛ دیگه هیچ کسیو باور نمی کنم؛دیگه باوری واسم نمونده

هیچ کس عرضه ی عشق رو نداره، حتی نمی دونه یعنی چی .. هیچ کس نمی تونه حتی اگه از منتهای وجودش ابراز کنه فقط ابرازه فقط تظاهره. عشق مقدس تر از اینهاست که هر کسی به زبون بیاردش

... رویا هام مرد. هر چی حس داشتم مرد. حالا کاملاٌ بی تفاوتم حتی متنفر نیستم فقط خسته ام اصلاٌ خدا از خودم خستم خدا مگه نیستی یعنی نمیشه  خدا می دونم مثل همه که توهمن افکارشون و حرف هاشون تو هستی،تو وجود داری.خدا! مثل همه که نیستن تو هستی. مثل همه که جا زدن تو جا نمی زنی. مثل همه که نامردی کردن تو نامرد نیستی. مثل همه که کثیفی هاشونو با رچسب بهم مهر زدن مطمئنم تو چاک ترینی. مثل همه که با خشونت ترکم کردن می دونم حتی اگه با تو نبودم تو ترکم نمی کنی و خیلی هم مهربونی. مثل همه که دیدن اشک های من براشون طبیعییه اونا که می فهمن چقدر دلم می سوزه تا گریه می کنم اما بی تفاوتن تو بهم ارامش میدی.

خدا1 دیگه از کلمه ی دزست دارم بدم میاد. از عاشقتم و گلمی وعزیزمی و فدات شم، جیگرمو عسلم.. خدا از همه ی اینا بدم میاد. واسم حالت تهوع انگیزن.

خسته شدم. خدا! از کنار پنجره نشستن ها و چشم به ناپیدا دوختن ها و به اهنگ های مرتضی پاشایی گوش دادن ها که چطور دلت اومد بری و شاید همین الان تو هم داری به من فکر می کنی خسته ام!

خدا! مگه بهش دل نداده بودی مگه وجدان نداده بودی پس چطور ممکنه؟ چطور دلش اومد بهم دروغ بگه؟ چطور تونست نهایت احساس منو که مثل یک شعله توی دستاش بود تبدیل به یک یخ خشک کنه> و چطور تونست بهم بخنده، خدا چطور دلش اومد؟ خدا یعنی می شه مثل همه که دوسم ندارن تو دوسم داشته باشی؟؟ یعنی ممکنه تو هم دلت بیاد؟ ... نه، تو قابل مقایسه نیستی.

خدا جون قول می دم از این به بعد هر کی بهم گفت دوسم داره فقط بهش بخندم چون دیگه واسم احساسی نمونده یا تظاهر نمی کنم و اگه تظاهر کردم به بد ترین شکل انتقام می گیرم. انتقام مرگ احساسم. خدا فقط کمکم کن انتقام نگیرم و فقط بی تفاوت باشم چون نمی خوام مثل اون باشم و اگه برم این بار قلبم و وجدانم هم می میره.

خدا فقط باهام بمون و کمکم کن تا کمک ناچیز هر کسی رو قبول نکنم.   


آرامش انتقام

دوشنبه 23 خرداد 1390

   چگونه بسرایم وقتی دلم از آهنگ غم لرزان است. 

 چگونه شادکامی و آرامش را بر قلبم میهمان کنم وقتی خشم حقارت پاکی، رقص تار و پودلب هایم را به لبخندی تلخ تبدیل کرده است.

چگونه دل را آرام کنم با کینه وقتی سوز چشمانم رنگ آوای بیزاری و دلمردگی ناکامی هاست؟

و چگونه تاریکی ها را پنهان کنم وقنی سردر گمی و سردی نزول برف های یخی در ستیزبا رویای خیس باران خرده ی بهاری همه ی قوت بیداری را باطل کرده اند.

چگونه خود را قانع بنمایانم وقتی با چادر قرمزم صورت سیاه افسردگی ها، آشوب ها و رنگ  بیگانگی قلبم را پوشانده ام و هر نفسم با طعم انتقام با تمام قدرت و هشیاری به هرسو جو را می شکافند و آشیانه ی تنفر در قلبم نمره ی املای مشق عشقی که هر شب دردل می سرایم صفر وارد کرده اند.

چگونه بمانم وقتی احساس شکست ، نامه های صادقم را چون سادگی نمره ای کم کرده است.

چگونه چشم بر روی هم نگذارم و از چه بترسم وقتی تمام راز و نیازم طلب و گدایی آرامشی ابدی است و در هر لحظه تنها با نمایی از آسمان عظیم هم نفسم چون با من است بیداد قلبم را دری به سوی خودش گشوده است و من با امیدم او با من است تا هر عمقی و سهری مانده ام.


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3   

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
نظرسنجی
    اگه بدونی اونی که دوستش داری بهت دروغ گفته و در مقابل تو انکار می کنه چی کار می کنی؟




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها